علل نگرانی و ترس از مرگ چیست؟ قرآن كریم چه توصیفی از پدیده مرگ دارد؟ در این نوشتار سعی شده تا به این سؤالات پاسخی مناسب براساس آموزه های دینی داده شود.
بسیاری از افراد كه با چیزهای ناشناخته برخورد می كنند، تفسیرهای متفاوتی به دست می دهند. شاید قضیه به این صورت باشد كه افرادی تجربه ها، عواطف و احساسات معینی را به حضور خدا یا جن یا فرشتگان تفسیر می كنند، چون چنین آمادگی فرهنگی و روانی در آنان وجود دارد، چنان چه كسانی كه مفهوم الهی یا جن و فرشتگان را رد می كنند، ممكن است آن را به شیوه متفاوتی تفسیر كنند.
پدیده مرگ همواره یكی از دغدغه های اصلی انسان در این كره خاكی است. اینكه مرگ پایان حیات است یا آغاز حیاتی جدید، همواره ذهن انسان را به خود مشغول ساخته و او را به تفكر و تأمل واداشته است. به راستی ماهیت این پدیده كه از نگاه برخی تلخ و دهشتناك است چیست؟ انسان ها چه واكنشهایی در برابر مرگ از خود نشان می دهند؟ علل نگرانی و ترس از مرگ چیست؟ قرآن كریم چه توصیفی از پدیده مرگ دارد؟ در این نوشتار سعی شده تا به این سؤالات پاسخی مناسب براساس آموزه های دینی داده شود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم:

¤ واكنش انسان ها در برابر مرگ

انسان ها در برخورد با اموری كه برایشان ناشناخته است، تفسیر و برداشت های متفاوتی ارائه می دهند. گاه این تفاوت ها، ریشه در محیط اجتماعی و حتی طبقاتی فرد دارد؛ گاهی یك چیز در جوامع متفاوتی، چیزی هایی متفاوت انگاشته می شود. در ضمن، واكنش های متفاوت نیز در هنگام بروز این چیزها از سوی افراد جوامع مختلف رخ می دهد. این واكنش های عاطفی چون عشق، هراس و خشم، گستره وسیع و متضاد و حتی متناقضی را باز می نماید.
البته چنین عواطفی به دلایل مشخص و قابل فهمی بروز می كند به گونه ای اگر كسی موقعیت و یا زمینه های معین بروز آن را بداند، در می یابد كه چرا این عواطف احساس می شوند و رخ می دهند؛ ولی مشكل فهم عاطفه این است
كه به هیچ وجه پیدا نیست كه چرا برای افراد مختلف عاطفه های متفاوت رخ می دهد، چنانچه موقعیت و چیزهایی كه این عاطفه ها را بر می انگیزد نیز روشن نیست.
به نظر می رسد كه نوع اعتقاد و پیش زمینه های فرهنگی در تفاوت واكنش ها مؤثر هستند؛ چنانچه یك نام، یك زمان و یك مكان برای مردمی كه در یك زمینه فرهنگی خاص زندگی می كنند دارای قدرت و اقتدار است
و برای مردمی دیگر، هیچ گونه تأثیر مثبت یا منفی در بر ندارد؛ به این معنا كه واكنش های عاطفی و یا تفاوت در واكنش ها برخاسته از یك رشته باور داشت ها و تأثیرهای محیطی، اجتماعی، فرهنگی و حتی طبقاتی است.
بنابراین نمی توان عامل آن را یك «عامل شناختی» دانست. در حقیقت این عواطف و واكنش ها ریشه در امور و عواملی دارد كه به معنایی، شناخته شده و به معنای دیگر، ناشناخته اند. از آن رو ناشناخته است كه یك عامل، شناخته و مشخصی نیست و از آن رو شناخته شده است كه ریشه در عوامل چندی كه مشخص هستند، دارند.
این ابهام را نمی توان بدون توجه بی مورد از سر وا كرد و به حكم كلی در آن بسنده نمود؛ از این جا می توان به این مطلب رسید كه چرا برخورد انسان با امور ناشناخته دارای واكنش ها، تفسیرها و برداشت های متفاوت است؛ و حتی یك چیز در جوامع فرهنگی مختلف، تفاوت های عاطفی، كنشی و واكنشی بر می انگیزد؛ بنابراین نمی توان زمینه های فرهنگی، شخصی، اجتماعی و مانند آن را در تفسیرها و واكنش ها نادیده گرفت.
بسیاری از افراد كه با چیزهای ناشناخته برخورد می كنند، تفسیرهای متفاوتی به دست می دهند. شاید قضیه به این صورت باشد كه افرادی تجربه ها، عواطف و احساسات معینی را به حضور خدا یا جن یا فرشتگان تفسیر می كنند، چون چنین آمادگی فرهنگی و روانی در آنان وجود دارد، چنان چه كسانی كه مفهوم الهی یا جن و فرشتگان را رد می كنند، ممكن است آن را به شیوه متفاوتی تفسیر كنند.
به سخنی دیگر، آدم ها در توضیح تجربه های غیر عادی شان به اندیشه ها و باورداشت هایی توسل می جویند كه برای آنها آشنا و تا اندازه ای معتبر باشد؛ آنها حتی ممكن است كه به خاطر فقدان هرگونه تفسیر معتبر دیگر، ناچار به توسل به یك چنین اندیشه ها و نتیجه گیری هایی شوند، قضیه ای كه شاید مایه شگفتی خود آنها نیز باشد.
واكنش های عاطفی چون عشق، هراس و خشم، واكنشی طبیعی است، حتی اگر این واكنش نسبت به یك چیز معین باشد؛ چون تفاوت واكنش ها، ریشه در تفاوت هایی دارد كه بیان شد. مرگ، یك واقعیت انكارناپذیر و ناگزیر است. تفاوت واكنشی افراد با این واقعیت، برخاسته از تفاوت هایی شخصی، اجتماعی، فرهنگی و مانند آن است. واكنش طبیعی بسیاری از افراد در قبال آن، چیزی جز هراس نیست. وقتی مرگی پیش می آید، هراس ها و عواطف نیرومندی در نزدیكان شخص مرده پدید می آورد؛ چون هر مرگی روابط را از هم می گسلد و الگوی معمولی زندگی آدم ها را در هم می شكند و بنیادهای اخلاقی جامعه را به لرزه در می آورد. بسیاری از سوگواران گرایش دارند كه خود را تسلیم نومیدی كنند، وظایف شان را نادیده گیرند و به شیوه ای رفتار كنند كه برای خودشان و دیگران زیانبار است.
واكنش برخی دیگر به گونه ای بسیار متفاوت است. آنان نه تنها از مرگ نمی هراسند، بلكه به جای هراس بدان عشق می ورزند و آن را شیرین تر از عسل و هرچیز گوارای دیگری می بینند. بسیاری از اهل یقین از متدینان به خدا و جهان واپسین چنین واكنشی از خود نشان و بروز می دهند. از نظر قرآن مرگ دروازه انتقال از جهان ناپایدار به جهانی پایدار، از سعادتی شكننده به سعادت جاودانه است.

¤ ماهیت مرگ در نگرش قرآنی

مرگ در منطق قرآنی به معنای فنا و نابودی نیست بلكه دریچه ای به سوی جهان جاودانگی و بقاست. حقیقت مرگ چون حقیقت حیات و زندگی از اسرار هستی است به گونه ای كه حقیقت آن تاكنون بر كسی روشن نشده است. بلكه آن چه ما از حقیقت آن می شناسیم تنها آثار آن است.
آن چه از قرآن بر می آید آن است كه مرگ یك امر عدمی و به معنای فنا و نیستی نیست بلكه یك امر وجودی است. یك انتقال و عبور از جهان به جهان دیگر است، از این رو بسیاری از آیات قرآن از مرگ به توفی تعبیر كرده اند كه به معنای بازگرفتن و دریافت روح از تن است.
خداوند در بیان این امر وجودی می فرماید: الذی خلق الموت و الحیوه (1) خداوندی كه مرگ و زندگی را آفرید. در این جا خداوند، مرگ را همانند زندگی یك آفریده از آفریده های خویش بیان می دارد. چون اگر مرگ امری عدمی بود مخلوق و آفریده به شمار نمی آمد از مخلوقات هیچ گاه جز به «امور وجودی» تعلق نمی گیرد.
به هر حال مرگ از مخلوقات و امر وجودی و دریچه ای است به سوی زندگی دیگر، در سطحی بسیار وسیع تر و آمیخته با ابدیت؛ خداوند می فرماید: ولئن متم او قتلتم لالی الله تحشرون(2) اگر بمیرید و یا كشته (شهید) شوید به سوی خدا باز می گردید.
در حقیقت مرگ پایان راه نیست بلكه آغاز راهی است كه بدان به جهان های دیگر منتقل می شوید؛ و این جهان با همه عظمتش تنها مقدمه ای برای جهان های گسترده تر و فراخ تر، جاودانی و ابدی است. و به سخنی دیگر مرگ نه تنها موجب نمی شود تا زندگی، پوچ و بیهوده جلوه كند بلكه به زندگی این جهانی معنا و مفهوم می بخشد و از كاركردهای مرگ می توان معنا بخشی به زندگی دنیایی دانست؛ چون مرگ است كه آفرینش هستی را از بیهودگی خارج می سازد و بدان جهت، معنا و مفهوم می بخشد.

¤ علل ترس از مرگ

بی گمان واكنش طبیعی انسان در برابر ناشناخته ای چون مرگ، ترس و هراس است. ریشه ترس را می توان در این جست كه مرگ را پایان، فنا و نیستی تصور می كنند و انسان به طور طبیعی و ذاتی گرایش به بقا و جاودانگی دارد و از نیستی و نابودی می گریزد. در قرآن آمده است كه ابلیس با بهره گیری از همین عامل، آدم را وسوسه كرد تا نافرمانی خداوند كرده و از میوه درخت ممنوعه بخورد؛ ابلیس به آدم می گوید: «قال یاآدم هل ادلك علی شجره الخلد و ملك لایبلی(3) گفت ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و حكومت و ملك نافرسودنی راهنمایی نكنم؟»
بنابراین وحشت و هراس انسان از فنا و نیستی، امری طبیعی و واكنشی عادی است. لذا از «مرگ» به جهت آن كه در باورش پایان كار و عامل نیستی و نابودی اوست، می هراسد از آن می گریزد. بسیاری از مردم مرگ را به معنای فنا و نیستی تفسیر می كنند، و بدیهی است كه انسان از فنا و نیستی وحشت و هراس دارد. اگر انسان مرگ را به این معنا تفسیر كند، به طور یقین از آن گریزان خواهد بود و همین امر عاملی برای اضطراب و عدم آرامش او در طول زندگی خواهد بود و حتی در بهترین حالات زندگی و در اوج پیروزی و سعادت دنیوی و خوشبختی، اندیشه و تصور این مطلب كه روزی این زندگی به پایان خواهد رسید، شهد زندگی را در كام او زهر می كند و همواره در نگرانی و اضطراب به سرمی برد.
البته چنین نیست كه همه كسانی كه به مرگ به عنوان پل و دروازه و عامل انتقال به هستی و سرای دیگر می نگرند، در آرامش بوده و از مرگ استقبال نمایند، چون افرادی كه آن را مقدمه ای برای ورود به جهان وسیع تر، عالی تر و حیاتی جاودان می نگرند به خاطر اعمال و خلاف كاری های خویش از مرگ وحشت دارند، زیرا براین باورند كه پس از مرگ وارد جهانی می شوند كه وضعیت زندگی ایشان در آن چیزی جز تجسم اعمال دنیایی ایشان نخواهد بود، اعمالی كه آنان را از سعادت ابدی دور می كند. بنابراین برای فرار از محاسبه و كیفر الهی گرایش به گریز از مرگ دارند.
اعتقاد به عالم پس از مرگ و بقای آثار اعمال و جاودانگی كارها تأثیر مهمی در رفتار و كنش و واكنش انسانی برجای می گذارد، و به عنوان یك عامل مؤثر در ترغیب و تشویق انسان به نیكی ها و مبارزه با زشتی ها به شمار می آید.
اثراتی كه ایمان به زندگی پس از مرگ می تواند در اصلاح افراد فاسد و تشویق افراد فداكار و مجاهد بگذارد به مراتب از هر عامل دیگری بیشتر است، چنان چه عدم ایمان به آن و یا فراموشی مرگ و جهان دیگر، سرچشمه بسیاری از گناهان و رفتارهای زشت و ناپسند است. خداوند می فرماید: فذوقوا بما نسیتم لقاء یومكم هذا(4) آتش دوزخ را بچشید به خاطر آن كه دیدار امروز را فراموش كردید.
اما اگر انسان بپذیرد كه مرگ عامل انتقال به جهان دیگر است و یا آن را فراموش نكند بلكه همواره مرگ را حاضر داشته باشد و «حضور» مرگ، حضوری شهودی باشد؛ آنگاه حماسه های جاویدانی را رقم خواهد زد. حماسه هایی كه یك انسان باورمند پدید می آورد، حماسه های جاویدانی چون حماسه حسینی است. سربازی كه منطقش این است كه: قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین(5) بگو شما دشمنان درباره ما چه می اندیشید؟ جز رسیدن به یكی از دو خیر، سعادت و افتخار، یا پیروزی بر شما یا رسیدن به لقاءالله و افتخار شهادت، قطعاً چنین سربازی شكست ناپذیر در عرصه زندگی، جهاد، تلاش و سایر عرصه ها است.
مرگ در عقیده باورمندان و شاهدان نه تنها زیبا است، بلكه دریچه ای به جهانی بزرگ، شكستن قفس و آزاد شدن روح انسان، گشودن بندها و قیدها و رسیدن به آزادی مطلق است، طبیعی است كه باورمندان و شاهدان نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتی ندارند بلكه از مرگ به عنوان عامل جاودانگی، ابدیت و «علی شجره الخلد و ملك لایبلی»(6) استقبال می كنند و می گویند: والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه(7) به خدا سوگند فرزند ابی طالب علاقه اش به مرگ بیشتر از كودك شیرخوار به پستان مادرش است. و ضربه ای را كه باعث انتقال و لقاءالله می شود، ضربه رستگاری می بیند: فزت و رب الكعبه؛ به خدای كعبه رستگار شدم.
چون «مرگ برای مؤمن همانند كندن جامه چركین و پر از حشرات و جانوران موذی، گشودن بند و زنجیرهای سنگین و تبدیل آن به جامه های فاخر، لباس های خوشبو و مركب های راهوار و خانه های مناسب است ]امام سجاد(ع)[ و یا همانند خوابی است كه هر شب به سراغ آدمی می آید جز آن كه زمان طولانی تری در خواب مرگ است. »(8)
امام حسین(ع) می فرماید: صبراً بنی الكرام فما الموت الا قنطره تعبر بكم من البؤس و الضراء الی الجنان الواسعه والنعیم الدائمه فأیكم یكره أن ینتقل من سجن الی قصر و ما هو لأعدائكم الا كمن ینتقل من قصر الی سجن و عذاب؛ ان ابی حدثنی عن رسول الله(ص) ان الدنیا سجن المؤمن و جنه الكافر و الموت جسر هؤلاء الی جنانهم و جسر هؤلاء الی جحیمهم(9)؛ شكیبایی كنید ای فرزندان مردان بزرگوار! مرگ تنها پلی است كه شما را از ناراحتی ها و رنج ها به باغ های وسیع بهشت و نعمت های جاودان منتقل می كند، كدام یك از شما از انتقال یافتن از زندان به كاخ ناراحت هستید؟ و اما نسبت به دشمنان شما همانند این است كه شخصی را از كاخی به زندان و عذاب منتقل كنند. پدرم از رسول خدا(ص) نقل فرمود كه دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است؛ مرگ پل آنها به باغ های بهشت و پل این ها به دوزخ و جهنم است.
و در حدیث است كه در عاشورا، هر قدر حلقه محاصره دشمن تنگ تر و فشار بیشتر می شد، چهره های عاشورائیان حسینی بر افروخته تر و شكوفاتر می شد و حتی پیرمردان اصحاب و یارانش صبح عاشورا خندان بودند و وقتی از آنها پرسش می شد چرا؟ می گفتند: برای این كه ساعاتی دیگر شهادت و حورالعین را در آغوش می گیریم. (10)

پی نوشت ها:

1-ملك، آیه. 2
2-آل عمران، آیه 158
3- طه، آیه. 120
4- سجده، آیه. 14
5- توبه، آیه. 52
6- طه، آیه. 120
7- نهج البلاغه/خطبه. 5
8- بحارالانوار، ج6، ص. 655
9- معانی الاخبار، ص. 289
10- مقتل الحسین، مقرم، ص. 263